پاهايم سست شد

زندگي در پيش رويم تابلوي ايست گذاشت

مرا از ادامه اين مسير باز داشت

كتايهاي سادگي من پرشد از خطوط برجسته

دل پاك وسا ده من به يكباره پر شد از سياهي و خرده هاي سنگ

و آخرين محبتم را هم نثارش كردم

كاري را كه او نمي توانست انجام دهد من با يك كلمه انجام دادم

وباز هم كاري را كردم كه او ميخواست، با آنكه هرگز خواسته من نبود.

رفت ومن هم طوري اورا بدرقه كردم كه اين رفتن او هرگز برگشتي نخواهدداشت

خداحافظ عزيزترين هستي من

خدا نگهدارتو و هرچه زيبايي است نثار تو

و هرچه لحظه هاي شاد است روزي هزار بار تقديم تو باد

 

 

 

  
نویسنده : sogand sr ; ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٢ شهریور ،۱۳۸۳