چه سخته تو تابستون با غريبی آشنا شی
يا اينکه وقتی بهار شد يه جوری ازش جدا شی
چه سخته بی بهونه ميوه های کالو چيدن
به خدا کم قصه ای نيست چند روزی تو رو نديدن
چه سخته اون کسی که می گفت واسه چشات می ميره
بره و ديگه سراغی از تو و نگات نگيره

نویسنده : sogand sr ; ساعت ٢:۳۸ ب.ظ روز پنجشنبه ۱٩ شهریور ،۱۳۸۳
تگ ها :
وبلاگ ، پرشین بلاگ
