نگاه نگاهم را سپردم به تو آن لحظه که تنهایی را به تنهایی جستجو میکردی صدایم را برایت خاطره ای کردم آن لحظه که صدایت آرامش لحظه های تلخم بود من هرگز نتوانستم لمس دستانت را فراموش کنم آن لحظه که دستانت وجودم را سراپا پراز وجودت کرده بود ای کاش تکیه گاه پاهای سست من بودی تاقدم برمیداشتم محکم واستوار به سوی تو گفتی که با این همه آزرویی که در سر دارم جایی برایم در گور نیست اما میگویم بی تو در این دنیای بزرگ هم جایی ندارم
نویسنده : sogand sr ; ساعت ۱۱:٤٧ ق.ظ روز دوشنبه ۱۱ اسفند ،۱۳۸٢
تگ ها :
وبلاگ ، پرشین بلاگ
